گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم «بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه *** سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه *** دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه *** بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!
بچه ها سلام به خدا قسم دوست ندارم اذیتتون کنم ولی اینقدر دلم گرفته که حال و حوصله ی آپ کردنو ندارم شرمندتونم بچه ها میدونم نا امیدتون کردم ولی منو ببخشید فکر کنم دارم کم کم از دست میرم بزارید یه مدت دیگه هم برم و تنها باشم بازم شرمنده دوست داشتم میتونستم دونه دونه مثل قدیما وبتونو وا کنمو و بخونمو و نظر بدم و بگم چقدر واسم ارزش دارید نمیدونم چرا از حوصله افتادم ولی اینو بدونید هیچ وقت فراموشتون نمیکنم همتون تو این مدت باعث شدید من تا یه حدی مشکلاتمو فراموش کنم گویا مشکلاتم قویتر از شماها بودن شاید برگردم
اسم نمیبرم چون اگه کسی از غلم بیفته ناراحت میشید
خودم میدونم غلمو خوب اومدم نمیگم منتظرم باشید ولی بهتون سر میزنم قول میدم دوستون دارم سمیرا مواظب خودتون باشید و فراموشم نکنید
مرا نديده بگيريد و بگذريد از من كه جز ملال نصيبي نميبريد از من زمين سوخته ام نا اميد و بي بركت كه جز مراتع نفرت نمي چريد از من عجب كه راه نفس بسته ايد بر من و باز در انتظار نفس هاي ديگريد از من خزان به قيمت جان جار مي زنيد اما بهار را به پشيزي نمي خريد از من شما هر آينه ، آيينه ايد و من همه آه عجيب نيست كز اينسان مكدريد از من نه در تبري من نيز بيم رسوايي است به لب مباد كه نامي بياوريد از من اگر فرو بنشيند ز خون من عطشي چه جاي واهمه تيغ از شما وريد از من چه پيك لايق پيغمبري به سوي شماست ؟ شما كه قاصد صد شانه بر سريداز من برايتان چه بگويم زياده بانوي من شما كه با غم من آشناتريد از من
تموم زندگی من سهم دو تا چشم شماس یاد شما مث قدیم هنوز همین دور و وراس آسمون دنیای من خلاصه تو نگاتونه طنین هر چی خوبیه تو حرفا و صداتونه شمدونیای صورتی تجسم گونه هاتون کوه کم آورده عزیزم مقابل شونه هاتون خوبیای شما عزیز یکی دو تا نیس که بگم نذارین بیشتر از اینا جنونم و نشون بدم اگه شما بیاین پیشم یه دفه بارون می گیره زندگی شاپرکا یه جوری سامون می گیره شما اصیل و ساده این مث تموم شاعرا حیف که همیشه خالیه جاتون مث مسافرا شما مث یه بیت شعر عزیز و ناب و تازه این مث یه آهنگ جدید که عاشقی می سازه این به گریه انداخته منو چن شبه جای خالیتون حضور سوت و کورتون تو جاده خیالیتون دست خودم نیس این شبا دلم بهونه گیر شده اونم گناهی نداره طفلی یه جور اسیر شده خلاصه هر چی که بگم تموم نمی شه غصه هام فقط بذارین یادتون بیدار بمونه تو شبام