تبليغاتX
M0SAFER

سلام دوستای خوبم

میخوام برای همیشه از پیشتون برم

سخته ولی مجبورم

همیشه از خداحافظی کردن بدم میومد

ولی تو این چند سال با بهترینهای زندگیم خداحافظی کردم

حالا هم وقت رفتن منه میدونم حس غم انگیزیه ولی ......

امیدوارم هر جا که هستید همیشه شاد و سالم باشید

ما که به آرزوهامون نرسیدیم ولی امیدوارم شما به آرزوهاتون برسید

خوبی که بهتون نکردم بدیهامم ببخشید و حلالم کنید

وبو حذف نمیکنم میخوام تا همیشه یادگاری بمونه

همتونو میسپارم به خدا

مخصوصا اونایی که خودشون میدونن

فراموشتون نمیکنم

سمیرا



دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

وقتی که خاکم میکنن

بهش بگین پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت

بگید شماره ای نداد

یه جور بگید که اخرش از حرفاتون  هول نکنه

طاقت ندارم ببینم

به قبر من نگاه کنه

دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید

هر چی که خاطره دارم

برید و از بیخ بکنید

نزارید از اسم منم  یک کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه

 

برو اتیش به قلب من نزن

بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

 

برو نمیخوام ببینی خونه ی من خالی شده

همدم من به جای تو ریگهای پوشالی شده

اونکه میگفت میمرد برات

دیدی راست راستی مرد

رفت و همه خاطره شم به خاطرت برداشت و برد

بهش بگید نشسته پات

بهش بگید نیومدی

بگین هنوز دوست داره

با اینکه قیدشو زدی

نشونی قبر منو

بهش ندین خوب میدونم

میاد جای همیشگی

سر قرار تو رودخونه

 

برو اتیش به قلب من نزن

بزار نگاهت از یادم بره

بزار واسه همیشه قلب من

چال بشه با من کلی خاطره

 

        

 

منتظرش نشو برو

چشاتو نسپر هی به در

تنهات گذاشته رفته

نریز اشکاتو بی ثمر

با خیال راحت میره

بی اینکه حس کنه غم تو رو

تو التماسش میکنی

ولی اون بهت میگه  برو

آزرده نشو

رسم این زمونه اینه

تنها میمونی

معنی غریبی اینه

نه گریه نکن

اشک تو اثر نداره

اون بر نمیگرده

سرنوشت تو همینه

باز چشم به راهی

که یه روز بیاد دوباره

توی خوابم نمیدیدی

بره و تنهات بزاره

حالا یه گوشه اشک تو چشمات حلقه بسته

دیگه راهی نمونده واسه ی این قلب خسته

آزرده نشو

رسم این زمونه اینه

تنها میمونی

معنی غریبی اینه

نه گریه نکن

اشک تو اثر نداره

اون بر نمیگرده

سرنوشت تو همینه

 

 

خاکم نکنید

بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم

وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید

هنوز عشقم رو ندیدم

اینهمه اماده شدم

یه کفن دورم کشیدن

تابوت منو

بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی  که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم

که منو بردن زیر خاک

 خاکم نکنید

بزارید اونم ببینه

پیکر اشفته ی من

بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید

بش بگین حالا که  مردم

تو این جشن خشک و خالی

اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من

دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم

 اینه و شمعدون بزارید

میبینی چی شد

عشق ما دو تا

عاشق تو مرد ..... .

ژ

بیچاره من که بعد تو

اواره میشم

باورم نمیشه که رفتی از پیشم

رو زمین گشتم ولی

اما به سختی

اومدم به دیدنت اما تو رفتی

چاره ی درد من مرگم رسیده

اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقتو ببازی

اما این رسمش نبود مهمون نوازی

اره این رسمش نبود مهمون نوازی

میمیرم

اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

میسوزم

 تو نیایی چشمامو من به در میدوزم

میمیرم

 نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم

اما گریه نکن دیگه فایده نداره

میرم میرم میرم بدون وداع

میرم میرم میرم به خاطره ها

میرم میرم  خداحافظ

بیچاره ام  خسته ام  چشم انتظارم

توی این پس کوچه ها تنها نزارم

نیستی از تاریکی شبا میترسم

بی وفا دارم توی سرما میلرزم

میترسم از غصه ها دووم نیارم

اخه هیچ نشونه ای از تو ندارم

اروم اروم دارم از غصه میمیرم

تو بگو نشونتو از کی بگیرم

میرم میرم میرم بدون وداع

میرم میرم میرم به خاطره ها

میرم میرم  خداحافظ

 



دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 |

سلام دوستان

 

با عرض پوزش بعلت مشغله کاری این وبلاگ تا یه مدت به روز نخواهد شد.

 

 

با تشکر

سمیرا    مدیر وبلاگ



شنبه بیست و دوم فروردین 1388 |

 

می خواستم بت بگم چقدر پریشونم

دیدم خود خواهی دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو می دونه

چکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

...تازه می فهمم

...تازه می فهمم

تورا می خوام تمام زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیم اینه

نمیرسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من

...توخوشبختی همین بسه برای من

 



چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 |

 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                               

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                      

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                   

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                

تو دفتر ترانه هام یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                              

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                     

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمیدم                                         

یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                       

قصه ........................... می زنم

 



چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 |
 

 

جاده بی انتهاست ، میدانم

مرگ هم سهم ماست ، میدانم

قسمت چشم های بارانی

گریه بی صداست ، میدانم

یک نفر بی صدا می گرید

در دلش جای پاست ، میدانم

یک نفر بی گناه می میرد

اه ،او اشناست ، میدانم

می سپارم تو را به ایینه

ایینه بی ریاست ، میدانم

دردها بی سوال می ایند

زندگی بی وفاست ، می دانم



شنبه بیست و هشتم دی 1387 |

فقط سکوت



شنبه شانزدهم آذر 1387 |

گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من

هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من

این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ،  زبان من

آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد  ، بر این استـخوان من

نه ، شاهنامه نیست که تو پهلوان شوی

این یک تراژدی ست ـ غم  ِداستان من

یک شب بیا و ضامن  ِ من باش  نازنین !

وقتی دخیـل  ، بستـه به تو آهوان ِ من

دل بــرکن و به شهـرِ دل  ِ من بیا عزیز!

زخـم زبان مردم  ِ چشـمت  ، به جان ِ من

باید که باز با تو خـدا حا فظـی کنـم

آخر رسیـده است به پایـان  ، زمان من

 



یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 |

شب سحر شد، بامداد آمد، تو مینالی هنوز---نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز

تکیه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم

بسه دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پر پرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم

من نه قلندر شبم

نه قهرمان قصه ها

نه برده ای حلقه به گوش

نه ناجی فرشته ها

من عاشقم همین و بس

غصه نداره بی کسیم

قشنگیه قسمت ماست

که ما بهم نمی رسیم

 



چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

 سرتو بالا بگیر تا هنوز دیر نشده

تا دلم زیر فشار قصه هات پیر نشده

سرتو بالا بگیر من تحملم کمه

تو دلم به حد کافی پر غصه و غمه

سرتو بالا بگیر من کنارتم هنوز

چی آوردن به سرت که مینالی شب و روز

من خودم اینجا غریبم جز تو هیچکسو ندارم

گل من تحملم کن که یک کم دووم بیارم

توی لحظه های دلگیر این تو خاطرت بمونه

که همون یه قطره اشکت زندگیمو میسوزونه



یکشنبه نوزدهم آبان 1387 |